درد دل
چند روز پيش عكسهايي از دوست بزرگوارم جناب آقاي ابوطالب ندري با موضوع افزایش انواع تکدی گری در خیابانهای گرگان در خبرگزاري مهر منتشر شد.
ديشب به طور اتفاقي با اين سوژه ايشان مواجه شدم

مادري در حال هل دادن چرخ دستي و كودكي خوابيده بر روي چرخ ...................:(
با ديدن اين صحنه دلم به درد آمد. خصوصاً اينكه با فرا رسيدن زمان افطار رستوراني كه در محل چهار راه قرار دارد شروع به طبخ كرده بود و بوي اشتها آور غذا از ده ها متر جلوتر به مشام مي رسيد.
نميدانستم آن زن به همراه كودك خردسالش آن روز چيزي براي افطار كردن بدست آورده اند يا نه... و يا اصلا آنها روزه داشته اند؟؟؟
با ديدن كودك آن زن ... يك لحظه تصوير صورت كودك خردسالم در جلو چشمانم ظاهر شد و ....
به اين فكر كردم كه پدر و مادر تمام تلاش شان را مي كنند تا فرزندشان كوچكترين كمبودي نداشته باشد. پس گناه اين طفل چه بوده است؟
چه نقشي در آمدن داشته و به كدامين گناه اينگونه مجازات مي شود؟
اميدوارم خداوند هيچ بنده اي را از لطف بي پايان خود بي نصيب نگرداند...
مِگم که ... تکیه کلام اکثر گرگانی هاست ... لااقل بیشتر کسانی که من میشناسمشون جملاتشون رو با مِگم که شروع می کنن. قراره تو این وبلاگ از شهرم گرگان و مشکلات و مسائل روزمره این خاک شریف بنویسم