مِگم كه ... امروز بالاخره بعد از مدتها آب نما راه افتاد.
از زمان احداث و افتتاح پارك چاله باغ سالهاست كه مي گذرد. بياد دارم كه آن زمان كه خيابان سي متري چاله باغ تازه ايجاد و احداث شده بود و تپه چاله باغ بجز چند گاوداري و 7-8 تا خانه پراكنده مهمان ديگري نداشت جايگاه فعلي پارك ، مكاني بود براي  كوره هاي آجرپزي (البته مخروبه) و بته هاي عظيم  تمشك (لبلبو) كه پر از خار (تلو) هاي ريز درشت بود.
آن سالها تازه اوايل دوران ابتدايي را تجربه مي كردم كه تابستان ها با هم سن و سالها و هم محله اي ها به شكار تمشك هاي خوشمزه و رسيده مي رفتيم.
خوب بياد دارم مادر بزرگ عزيزم (كه خدايش بيامرزد) چون از بيماري قند رنج مي برد هميشه سفارش مي كرد كه تمشك هاي ترش را براي اون بياوريم...
بياد دارم كه در ميان ديوار هاي خرابه آجرپزي هاي آن زمان كلبه اي خرابه و محقر بود كه پيرزن و پيرمردي (و اگر اشتباه نكم دخترك نوجواني) در آن سكني گزيده بودند.
بعد ها تيغ لدر ها گريبان اين زمين را هم گرفت و آنجا هموار شد.
بياد دارم افتتاح پارك چاله باغ همراه بود با نمايشگاه گل و گياه و در مكان فعالي سالن بازنشستگان گلخانه اي برپا شد و در آن نمايشگاه را داير كردند.
انواع درختان هم در گوشه و كنار پارك كاشته شد كه امروزبرخي از آنها را با وجود آنكه درختان بزرگي شده بودند را بريدند و ...
يكي از اين درختان را كه خوب بياد مي آورم در سمت چپ پارك واقع شده بود. درست همانجايي كه امروز وسايل ورزش را در آنجا نصب كرده اند.
درخت بيد مجنوني بود. تقريبا با هم بزرگ شده بوديم. وقتي به سن نوجواني و جواني رسيده بود ساعت هاي زيادي را روي نيمكت زير درخت مي گذرانديم.
ولي امروز نيمكت هست و درخت ...
از همان روز اول قرار بر اين بود كه در دل ديوار سنگي انتهاي پارك، همانجا كه دري به كوي ويلا باز مي شود آب نما (آبشار)ي راه بيفتد. حتي حوضش را هم گذاشته بودند.
اما نميدانم چرا اين همه سال اين اتفاق نيفتاد
اما امروز صبح كه از آنجا رد مي شدم. از دور ديدم كه بالاخره آبشار چاله باغ هم راه افتاد