بوی بهار نارنج
مِگم که ...
وقتی ماه شمار تقویم عدد 12 را نشان می دهد یواش یواش می توان خستگی را در تن و جان سال کهنه حس کرد به انتظار شکفتن شکوفه های بهار نارنج نشست.
انگار خون تازه ای به رگ های کوچه و خیابان تزریق می شود و همه به تکاپو می افتند.
انگار هیچ کس تا دیروز به خاطر نداشت که بهار سرسبز در راه است و قرار است زمستان با آسمان ابری و هوای سرد جای خود را به فصل نوبهار دهد.
امروز که در خیابان های گرگان می گشتم ، آغاز جنب و جوش را به نظاره نشسته بودم.
با اینکه هوا بارانی و سرد بود ولی بسیاری از مغازه ها از صبح زود چراغ ها را روشن کرده بودند و به انتظار نشسته بودند.
دلم برای عطر جان نواز بهار نارنج لک زده ...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 14:20 توسط فرزاد
|
مِگم که ... تکیه کلام اکثر گرگانی هاست ... لااقل بیشتر کسانی که من میشناسمشون جملاتشون رو با مِگم که شروع می کنن. قراره تو این وبلاگ از شهرم گرگان و مشکلات و مسائل روزمره این خاک شریف بنویسم